تبليغاتX
دين،درس،كار،زندگي،مديريت مالي

پايان و شروع
تاريخ: شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت :10:48

به اميد خدا و توکل بر او آخرين پست اين وبلاگ را مي‌نويسم، وبلاگي که بواسطه اون دوستاي خوبي پيدا کردم، دوستاي خيلي خيلي خوب.

از هم ممنونم.

قبلا هم گفتم که من ديگه ميم عين نيستم، الآن ديگه ميم نون هستم...

ما را از اين به بعد اینجا مي‌تونيد  ببينيد!

منتظريم

 

میم نون

نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
میم نون
تاريخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت :20:57

به نام او که هر چه هست از اوست...

با ياد او دستنوشته‌هايم را را شروع کردم، از دين نوشتم، از درس و علم نوشتم، از کار و فعاليت‌هاي اجتماعي نوشتم و بالاخره از زندگي نوشتم.

زندگي که هيچ از آن نمي‌دانستم...

نمي‌توانستم تصور کنم که زندگي به اين قشنگي باشه، به اين زيبائي باشه که در يک لحظه دو نفر به يک نفر تبديل مي‌شوند و ديگر "من" وجود نداره و همه چي "ما" مي‌شه!

 

ديگه "ميم عين" وجود نداره، الآن ديگه "ميم نون" داريم.

 

بله به همين راحتي...

البته زمين و زمان دست به دست هم دادند که اين "ما" بوجود بياد (قصه‌اش طولانيه بين خودمون بمونه!!!)

يادتون يه جائي گفته بودم مي‌خوام خدارو امتحان کنم؟...

بله دقيقاً اين نتيجة همون امتحانه! چقدر زود و چقدر راحت خدا بهم جواب داد. مطمئن بودم که اين طوري مي‌شه...

ديگه من "ميم عين" نيستم!!!

من "ميم نون" هستم و در آينده وبلاگ جديدمونو معرفي مي‌کنم...

 

نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
غدیر و مهدي
تاريخ: جمعه هفتم دی 1386 ساعت :14:15

 

اول از همه از دوستاي عزيزم که برام کامنت مي‌ذاشتند و اظهار لطف مي کردند کمال تشکرو دارم و از اين که نمي تونستم محبتهاي اونا را جبران کنم معذرت خواهي کنم...

راستش دارم براي دکترا خودمو آماده مي‌کنم و زياد به نت سر نمي زنم!

اما اين دفعه به خاطر غدير اومدم...

داشتم خطبه‌اي که پيامبر روز غدير داشته را مي‌خوندم يه مطلب جالب ديدم، قسمت هشتم اين خطبه در مورد امام زمانه. روز غدير و امام زمان موضوعه جالبيه...

توي اين قسمت متن کامل اونو ميارم. اميدوارم بخونيمو در موردش يه کم فکر کنيم...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
امتحان کردن خدا
تاريخ: شنبه دهم آذر 1386 ساعت :12:46

راستش چند وقتي بود كه حال و حوصلة نوشتنو نداشتم. خيلي دپرس شده بودم. حالا بمونه كه چرا اينجوري شده بود...

يه جوري حس مي‌كردم كه من با خدا لج كردم اونم با من يه جورائي لج كرده!!!

مونده بودم كه آخرش چي كار كنم؟ تا كي بايد اين وضع ادامه پيدا كنه. خيلي خسته شده بودم.

تا اين كه...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
عشق
تاريخ: شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت :10:17

يكي از دوستام ازم خواست كه دربارة عشق هم مطلب بنويسم، آخه كسي كه تا حالا دركي از عشق نداشته، چي مي‌تونه بنويسه، چي مي‌تونه بگه و...

گفتم برم سراغ يه عاشق و يه كسي كه در مورد عشق مطلب گفته و مطلب نوشته و به اين نام معروفه (كافيه فقط چند تا از دستنوشته‌هاشو بخونيد خودتون متوجه مي‌شيد!)

 

اون كسي نيست جز دكتر شهيد چمران

 

دكتر شهيد در يكي از دستنوشته‌هاش نوشته:

 

به سه خصلت ممتاز شده‏ام:

1. عشق كه از سخنم و نگاهم، دستم و حركاتم، حيات و مماتم عشق مى‏بارد. در آتش عشق مى‏سوزم و هدف حيات را، جز عشق نمى‏شناسم. در زندگى جز عشق نمى‏خواهم و جز به عشق زنده نيستم.

2. فقر كه از قيد همه چيز آزادم و بى‏نيازم، و اگر آسمان و زمين را به من ارزانى كنند تأثيرى نمى‏كند.

3. تنهايى كه مرا به عرفان اتصال مى‏دهد و مرا با محروميت آشنا مى‏كند. كسى كه محتاج عشق است در دنياى تنهايى با محروميت مى‏سوزد و جز خدا كسى نمى‏تواند انيس شب‏هاى تار او باشد و جز ستارگان اشك‏هاى او را پاك نخواهد كرد و جز كوه‏هاى بلند راز و نياز او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله صبح‏گاه او را حس نخواهد كرد. به دنبال انسانى مى‏گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد ولى هرچه بيش‏تر مى‏گردد كم‏تر مى‏يابد...

 

مطلب بالا ورودي بر اين بحثه كه دكتر شهيد چه جوري مي‌خواد از عشق بنويسه، از عشق به عنوان اولين خصلت و ويژگي خودش نام مي‌بره. بعدش بيشتر توضيح مي‌ده:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
چند تا جمله ناب
تاريخ: سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت :12:45

فقط وقتي شهادت و فوت بزرگان مي‌رسه يادمون بهشون ميفته! مگه وقتاي ديگه نبايد به فکرشون باشيم؟

امروز چند تا جملة ناب و کليدي از امام صادق پيدا کردم که حيفم اومد براتون نذارم. بهتره روي اين جمله‌ها يه کم فکر کنيم،‌ فقط يه کم...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
ارزش گذاری
تاريخ: جمعه چهارم آبان 1386 ساعت :21:24

توي اسم وبلاگ کلمة مديريت مالي هم اومده، يه کم فکر کردم (فقط يه کم!!!) گفتم چي بنويسم که هم مرتبط با اين رشته باشه و هم زياد تخصصي نباشه که دوستاي عزيزم از اون سر در بيارند(!)

 

ارزش‌گذاري

يعني چي؟

هر شرکت و نهاد و سازماني ( چه تو کار توليد باشه و چه تو کاره خدماتي و پيمانکاري) يه ارزشي داره. يعني من به عنوان مشتري يه قيمتي حاضرم براش بدم و نه بيشتر (البته کمتر مي‌دم!). اين مطلبو مي‌خوام به اين امر اختصاص بدم که چه جوري بفهميم اين شرکت چقدر ارزش داره...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
شعر
تاريخ: چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت :21:52

اولين بار نبود که اسمشو مي‌شنيدم "سيد حسن حسيني".

بچه‌ها زياد تعريفشو مي‌کردند و صحبت از سبک جديدي بود که توي شعر داره، من که از شعر و... چيزي حاليم نمي‌شه و يا بهتر بگم ذوق اين جور چيزا رو ندارم، اما...

اما با شعراش خيلي حال کردم!

 

اين شعر از مجموعة شعر "هم صدا با حلق اسماعيل" انتخاب شده که به نظرم جالب بود:

 

توت کال

توت کالي هستم

   بر درختي فرتوت

      باد را با تن من کاري نيست.

         حسرت روز رسيدن دارم.

            در وجودم از دير

               عافيت کرده رسوب

                  از حضيض اين اوج

                     تا بلنداي سقوط

                        هوس رخت کشيدن دارم

 

بر درختان ديگر

   توت‌هاي شيرين

      چه غرورآميزند

         باد تا مي‌گذرد از برشان

            عاشقانه،

               به زمين مي‌ريزند

                  مرگشان حاصل سنگيني و شيرين شدن است.

 

بر درختي فرتوت

   توت کالي هستم

      (از گزند همه آفاق مصون!)

         پشه‌ها دور و برم مي‌لولند،

            بودنم رنگ تجاهل دارد.

               خوب مي‌دانم، ليک

                  با همه تلخي،

                     خود

                        عاقبت طعمة شيرين کلاغان هستم!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
رمضان و ارزش فعلی خالص (ان پي وي)
تاريخ: دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت :8:44

"هدف در علم مديريت مالي حداکثر کردن ثروت سهامداران مي‌باشد."

 

اين جمله‌ايه که همه بروبچ مالي به محض ورود به اين رشته اينو تو ذهنشون فرو مي‌کنند که «بأي نحو کان» بايد ثروت را زياد کرد!!!

به همين خاطر مدير مالي خودشو می کشه که اين ثروت را زياد  کنه...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
مهمونی
تاريخ: دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت :14:38
چند روز پیش یه کارت دعوت به دستم رسید.

یه دفعه جاخوردم گفتم که منو چه به این مراسم...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميم عين | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo